بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


چهارشنبه 1 مرداد 1393

طرح تفکیک جنیستی

طرح تفکیک جنیستی در شهرداری تهران
---------------------------
محمدباقر قاليباف، شهردار تهران،‌ ضمن دفاع از طرح جداسازی زنان و مردان در شهرداری گفته است: نبايد اجازه داد زنان بيشتر از «محرمان» خود با «نامحرمان» معاشرت داشته باشند.

خبر آمد جناب قالیباف
زده یک ابتکار جانانه

گفته باید که مرد و زن بکنند
کار در مرکز جداگانه

تا مگر شهرداری تهران
نشود مثل فاحشه خانه

آنچه شاعر نتیجه میگیرد
از چنین گفته ی حکیمانه

اینکه: از شغل خویش راضی نیست
شهردار عزیز دردانه

بیگمان هست جای دلخواهش
مستراح زنانه، مردانه

 

شنبه 28 تير 1393

اتوبیوگرافی بچه ی فلسطینی

اتوبیوگرافی بچه ی فلسطینی
-----------------
گویند مرا چو زاد مادر
صد بار ز غصه مردن آموخت

از دیدن وضع خانواده
گرییدن و رنج بردن آموخت

از شدت فقر و بینوائی
یک وعده غذا نخوردن آموخت

هر روز و شبی که زنده ماندم
پر پر زدن و شمردن آموخت

آنگاه ز حمله ی هوائی
افتادن و جان سپردن آموخت

البته که پنج بیت کافیست
این اِندِ اتوبیوگرافیست!
--------------

 

اصغر ِ قاتل است این یارو


netanyahu.jpg

این یارو
----

چون بلا نازل است این یارو
سنگ و آهن دل است این یارو

ولی البته بهر بی.بی.سی
بهترین مسهل است این یارو!

میکشد بچه های مردم را
اصغر ِ قاتل است این یارو

***
کله خر آن حماس لجباز است
که همینطور موشک انداز است

این یکی هم بهانه میجوید
سگ هار است و در پی گاز است

توی فیلم صدای آمریکا
دیدمش، ناطق و سرافراز است

در محله ول است این یارو
اصغر قاتل است این یارو

***
هر یهودی نژاد آزاده
گشته غمگین و در شک افتاده

کاینچنین قتل عام را فرمان
چه کسی برده و چه کس داده ؟

باز هم رایشی شده پیدا ؟
باز هم هیتلری شده زاده ؟

بنیامین جاهل است این یارو
اصغر قاتل است این یارو

***
ظاهرا خون بچه ی غزه
کرده توی مذاق او مزه
---------------

 

جمعه 27 تير 1393

مجلس افطاری آقای اوباما

گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد ....
------------------------
--
367767_473.jpg

مجلس افطاری آقای اوباما در کاخ سفید، رمضان امسال
-----------------------------------
چه خوب است احترام به عقیده و ایمان دیگران
چه نیک است عبادت دیگران را پاس داشتن
و در ادای آن مشارکت کردن
به شرط آنکه:
بوی نفت ندهد!
بوی خون ندهد!
و بوی گند سیاست ندهد!

الله اکبر اوباما .... الله اکبر

 

جمعه 20 تير 1393

میکشم، میکشم، هر که برادرش را کشتم!

میکشم، میکشم، هر که برادرش را کشتم!
-----------------------------
این شعار را به مناسبت جنایت های اخیر اسرائیل در نوار غزه نوشتم. این هم بخشی از اطلاعیه ی یکی از احزاب ایرانی. امیدوارم شرح این آدمکشی ها روی رادیو تلویزیون های برونمرزی تأثیر مخربی نگذارد و یک وقت چیز بدی راجع به اسرائیل نگویند که موجب چائیدن دهانشان بشود و کار دست بخش حسابداری بدهند!:

بمبارانهای بربرمنشانه و فاشیستی نوار غزه در چند روز اخیر ادامه کشتار و تجاوزیست که بیش از 06 سال ادامه دارد. این آدمکشی اسرائیل باردیگر نشان میدهد که وی هرگز هوادار حتا دولت کوچک مستقل فلسطینی نیست ودرپی آن است که همه سرزمین فلسطین را درسته ببلعد.مردم را کشتار کند، بی خانمان نماید، بتاراند، تبعید کند و باقیمانده را درجامعه یهودی حل نماید. این ایدئولوژی دولت اسرائیل است، ایدئولوژی صهیونیستی، نژاد پرستانه و فاشیستی که راهنمای عمل اوست.

تعرض گسترده اخیر – توسط هواپیماهای شکاری، بمب افکنها و توپخانه سنگین – تا بحال قریب به 06 کشته و صدها تن از مردم غزه را مجروح کرده است. آدمکشان و تروریستهای صیهونیست – بکلی بی اعتنا نسبت به اعتراض خلقهای عرب و خشم مردم در سراسر جهان – غزه را بمباران میکنند. صیهونیستها، از سوئی کودکان را به قتل میرسانند، آگاهانه زیر بنای حیاتی مردم، پمپ آب و کارخانه برق و بیمارستان و مدرسه و مناطق مقدس مردم که پناگاه آنهاست را بمب باران، ویران میکنند، احساسات انسانی میلیونها نفر را مورد تمسخر قرار میدهند، تروریسم دولتی بکار میبرند و از طرف دیگر – بیشرمانه – مدعی اند که گویا «مشغول مبارزه بر علیه تروریسم هستند»! و یا برای حفظ « ارزشهای دنیای متمدن میجنگند!! » زهی بیشرمی!
به بیانیه ی حزب کار ایران (توفان) اضافه میکنیم که بیشرمی دولت اس.اس.رائیل و جمهوری اس.اس.لامی، زهی بردار نیست!

 

جمعه 23 خرداد 1393

در سوگ کیهان لندن

MebahZade.jpg
در سوگ کیهان لندن

--------------
روزنامه «کیهان لندن» که زنده یاد دکتر مصباح زاده - در فراق کیهان تهران اش- بنیان گذاشت و سی سال در خارج کشور همدم هفتگی هزاران ایرانی دلتنگ بود که بیشترینه آنان، با اینترنت هم رابطه ای نداشتند، چند ماه پیش به ناگاه تعطیل شد بی آنکه قبلن در همان نشریه یا رسانه عمومی دیگر اعلام کنند یا بعدن پاسخ مشرکینی را بدهند که که ششماهه و یک ساله و دو ساله آن را پیشخرید کرده بودند. مدیران مربوطه و اعضای هیئت مدیره (رجال شاهنشاهی!) - که با زور اشرف پهلوی به مصباح زاده تحمیل شده بودند - و به قول یکی از بلندپایگان زمان شاه: «به نام کیهان لندن، پول گرفتند و برای خودشان مستغلات خریدند!» - مانند روزهای آخر شاه، فلنگ را بستند و کارکنان زحمتکشی که با حداقل دستمزد از سی سال پیش در آن موسسه کار میکردند، در لندن پشت در ماندند، با دست خالی! (و یکی از مدیران گفت اینها پول وکیل ندارند که از ما شکایت کنند!)


در سوگ کیهان لندن
--------------
شنیدم چو کیهان لندن بمیرد
به تصمیم دزدان رهزن بمیرد
به میل وزیری ز دوران شاهی
که دزدیده کافی ز میهن بمیرد
نه توضیح و شرحی، نه چون و چرائی

بگوئید با روح مصباح زاده
که شد نام نیک تو ترتیب داده!
ببر جان دکتر شکایت به شیطان
جدا کن خودت را از این خانواده
که خوشنام هیئت مدیره شمائی

چو دیدند پای دلارست و لیره
نشاندند جای تو هیئت مدیره
گرفتند اینجا و آنجا به نامت
حقوق و مزایا و انعام و جیره
ولی هیچ بیرون نیامد صدائی

به تضمین نام تو و نام کیهان
زن و مرد دادند وجه آبونمان
و حالا کجا میرسد دست آنها
به آقای انصاری، عبدالرضا خان؟
آهای گربه دزده، کجائی؟ کجائی؟

به نام تو پول از خلایق گرفته
به عنوان نشر حقایق گرفته
به آن پول ها در جنوب فرانسه
چهل کشتی و بیست قایق گرفته
چه بیزینسی و عجب اشتهائی!

بریدند گوش بسی سازمان را
که ماها وکیلیم ایرانیان!
از آن پول ها سهم کیهان لندن
همین شد که تعطیل کردند آن را
اثر کو ز انگشتی و رد پائی؟

نگفتند ای مشترک آدمی تو
تربچه، کدوتنبلی، شلغمی تو!
نگفتند ای هموطن پول دادی
طلبکار این هیئت بی غمی تو
نکردند بر هیچکس اعتنائی

نه پاسخ به زنگ و نه پاسخ به نامه
نه توضیح اینکه چه شد روزنامه
فقط آن وزیران اشرف نشانده
به دزدی مرسوم دادند ادامه
چه هیئت مدیره!، چه دزد و دغائی

همین ها مقرب به درگاه بودند
که دیوانه حشمت و جاه بودند
همین هیئت قتل کیهان لندن
قره نوکر خواهر شاه بودند
امیرارسلان ها و فرخ لقائی!

یکی شان که سررشته دار اتم شد
به آخوند چشمک زد و رفت و گم شد
همان اکبر اعتماد قدیمی
جدیداَ طرفدار آخوند قم شد
که کار انرژی رساند به جائی!

دل آزرده کردند پیر و جوان را
نویسندگان را و خوانندگان را
ز آقای احرار و دکتر الهی
سوالی نکردند و بستند آن را
نه امکان حرفی نه وقت وداعی

نبودی اگر حقه معاملاتی
نبودند اگر رهزن مالیاتی
اگر پولشوئی نزد گند بالا
چرا بود تعطیل کیهان حیاتی؟
بود زیر نیمکاسه ها، کاسه هائی

چنین بد سرانجامی و گندکاری
چنین بار بندی و پا در فراری
چنین، با اهالی کیهان تهران
نکرده حسین شریعتمداری
به گرد شما کی رسد بادپائی!

چه بیچاره ملکی که اینها مدیرش
چه بیچاره شاهی، که اینها وزیرش
به این مردها داشت تکیه گمانم
که آخوند راحت کشیده ست زیرش
چه رودست خورده محمدرضائی ...... چه رودست خورده محمدرضائی!

 

جمعه 16 خرداد 1393

پیش از اینها ارتشی ملا نبود ...

پیش از اینها ارتشی دولا نبود - آفتابه پر کن ملا نبود
سروده ی تازه ای براتان دارم. در «گویانیوز»"

 

سه شنبه 13 خرداد 1393

ولی از این پس داری!

ولی از این پس داری!
--------------
دوستم تازه از ایران برگشته، میگفت هادی این حکایت را بنویس که رفیقم قهرمانش بوده. رفته بوده برگ عدم سؤپیشینه بگیرد، یارو بازی درمیآورد و برای مهر زدن زیر برگه، لفتش میدهد و دنبال مهر میگردد و کشوی میزش را باز میگذارد و میرود از اتاق بیرون و برمیگردد و باز میرود دنبال مهر میگردد و هر بار مشاهده ی کشوی خالی عصبی اش میکند .... دوستم میگفت سرانجام چند اسکناس درشت انداختم توی کشو. یارو برگشت و پول را دید و سریع کشو را بست و گفت فکر میکنم مهر را توی آبدارخانه جا گذاشته باشم. پرید رفت و با مهر(ضمه دار) و مهر(کسره دار) برگشت و شاد و خرم ضمه دار را زد زیر برگ سؤپیشینه و نگاهی رضایتمند به آن کرد و داد به دستم. با خوشحالی برگه را بررسی میکردم و زدم از اداره بیرون. توی پیاده رو بودم که همان کارمند آمد لب پنجره ی اتاقش که مشرف به بالا سرم بود و با لحنی عصبانی و پر از کینه خطاب به من گفت: «ببین، ولی از امروز ببعد، داری، سؤپیشینه رو میگم، داری!»‌، معلوم شد برقی کشو را باز کرده بود و فهمیده بود که تا از آبدارخانه برگردد، من پولم را از کشو برداشته بودم!.

 

سه شنبه 6 خرداد 1393

مه آفرید سورپریز شد!

11.jpg
مه آفرید سورپریز شد!
---------------
مه آفرید امیرخسروی دهن لق شد
میان چوبه ی دار و زمین معلق شد

دو حرف گفت و دو حرف دگر گروگان کرد
برای روز مبادای خویش پنهان کرد

سه چهار اسم خودی بر نوک زبانش بود
سه چهار جمله ی ناگفته در دهانش بود

امید داشت که این تیر آخرش باشد
دهان بسته ی او حافظ سرش باشد

از آن جهت که خودش از قماش آنها بود
برای ضربه ی افشاگری مهیا بود

«ز دادگاه زمان اضافه میخواهم»
«که انتشار دهم دزدی همه با هم!»

فقط نه اینکه ندادند حکم تمدیدش
وبال گردن او شد طناب تهدیدش

فتاد از سخنش کک به پاچه ی شرکا
گرفت دور «به ما چه، به ما چه»ی شرکا

«بگیر حربه ی تهدید از کف اش اژه ای»
«که این سرآمده تاریخ مصرف اش اژه ای»

«فدات شم اژه ای، لطف کن شبانه بکش!»
«خبر نداده، خصوصی و محرمانه بکش!»

«بکش بکش اژه ای، بی بهانه، بی تأخیر»
«چنان بکش که شود سورپریز و غافلگیر!»

مه آفرید گمان میکنم نبودش یاد:
«زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد»

چنین که زندگی خویش بر فنا داده ست
یقین معلم او فاضل خداداد است

اگر که بابک زنجانی اش معلم بود
به زیر سنگ لحد هم صحیح و سالم بود!

خدا کند که از این ماجرا و از گندش
نه رهبری بشود با خبر نه فرزندش !!

 

پنجشنبه 1 خرداد 1393

شنیدم برًه را شیخ بزرگی

سعدی و هادی
----------
نقل از کتاب زیرچاپ «شادنامه»
(برگزیده ها ی خرسندی)
---------------------
سعدی فرماید:
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید

که از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم، عاقبت گرگم تو بودی .... (و حالا:)
----------------------
شیخ و برًه
-------
شنیدم برًه را شیخ بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی

شبانگه پیش بر پشت اش بمالید
روان برًه هک از وی بنالید

که آن گرگی که قصد کشتنم داشت
اقلاَ مثل تو ( ..... ام) نمیذاشت!
---------------
از آنجا که متاسفانه کتاب شعر من به دست همه ی دوستاران نمیرسد، به اشتراک گذاشتن و به اصطلاح
Share کردن آن شاید اقدامی فرهنگی حساب شود. (نقطه چین بیت آحر را برای خجالتی ها گذاشتم و گرنه به نظر من کون نقطه چین ندارد!)

 

سه شنبه 9 ارديبهشت 1393

خدایا یک هواپیما ندیدی؟

شعری تازه در جستجوی دو ایرانی گمشده در آسمان
-----------------------------
در «گویانیوز»

 

يكشنبه 17 فروردين 1393

هرگز از خبر شاشیدن کسی اینقدر خوشحال نشده بودم!!

پیام نوروزی من برای یک هموطن:
-----------------------
هرگز از خبر شاشیدن کسی اینقدر خوشحال نشده بودم!! هرگز
------------------------
از وقتی از طریق فیسبوک با پروین آشنا شدم، غم های این مادر ستمکش ریخت توی دلم. به هلند که رفتم به دیدنم آمد. او را با خانواده ی عزیزی آشنا کردم که همراهیش کنند. پسرش مشکل کلیه داشت و باعث شده بود که چند سالی هر کلام پروین با اشکی پنهان و آهی درونسوز همراه باشد. از زندگی تلخ پسر بیست ساله اش میگفت و افسردگی بسیارش که دست از جان شسته بود که میگفت من برای چی زنده ام؟ .... چرا باید هر روز قرص بخورم؟ ... چرا باید کیسه وصلم باشد؟ .... چرا دست هایم پر از کبودی است؟ ... چرا نمیتوانم با بچه ایرانی ها بروم دیسکو؟ چرا نمیتوانم با کسی دوست باشم؟ .... و مادر مواظب بود که کار پسر به خودکشی نکشد. قرص های روزانه را به او میخوراند و هفته ای دو بار میبردش برای دیالیز و آمپول و سرم و غیره تا او را زنده نگهدارند مگر کلیه ای برای پیوند پیدا شود. .....

پروین در این چند ساله مهاجرت و غربت توانسته زبان هلندی را آنقدر یاد بگیرد که جامعه ی فرهنگی هلند او را به عنوان شاعر و قصه نویس مهاجر بپذیرد، اما قصه ی تلخ این زندگی دو نفره و شعر غمگین روزگارش هر دریچه ی روشن را بر روی جانش بسته بود.
شب عیدی پروین خبر داد که سرانجام امیدهائی برای پیوند کلیه پیدا شده و پسرش را به اتاق عمل برده اند. چند روز بعدش نوشت:

Hadi jan jarahi khub pish raft! va vase avalin bar baad az 3 sal pedram tonest adrar kone! ......
برایش نوشتم:
پروین جان، عیدی خوبی بود. تا به حال از خبر شاشیدن کسی اینقدر خوشحال نشده بودم.

بله. در نومیدی بسی امید است. این شادترین خبر زندگی خصوصی من در نوروز امسال بود، و آرزویم در این راستا، بهبودی برای همه ی پدرام ها، به هر اسمی که باشند و هرجا که باشند. سپاس دورادور و بی بازتاب من از پزشکان و پرستاران هلندی و مسئولان بیمارستان و جامعه ی هلند. ..... (اینجا جایش نیست که از پستی های دولت هلند در همدستی هایش با جمهوری اسلامی حرف بزنم. حواسم هست، یادمان نمیرود. فعلاَ خوشحالم که پدرام عزیز بر همه ی این زد و بندهای رذیلانه ی سیاسی می شاشد!) ببخشید.. ، ..

 

دوشنبه 11 فروردين 1393

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار

99990w.jpg

 

سه شنبه 27 اسفند 1392

شما چرا رفتین اونجا

شما چرا رفتین اونجا
--------------
مسعود سفیری از برنامه گردانان قبراق و آگاه صدای آمریکای فارسی است. الان (ده و نیم صبح سه شنبه ی لندن) بازپخش برنامه ی روی خط پخش میشد، کارگری تلفن کرده بود، خارج از ایران بود، خوب گوش نمیدادم، نفهمیدم کجا بود و چی میگفت تا اینکه آقای سفیری پرسید: چرا رفته اید آنجا\ یا آنجا چکار میکنید؟ طرف آماده گفت از دست جنایات جمهوری اسلامی، شما چرا رفتین؟ \ یا خودتان آنجا چه میکنید؟ .... آقای سفیری جوابش را نداد، به روی خودش نیاورد و با متانت دنباله ی مبحث برنامه را گرفت.
قید دقت در واژه های رد و بدل شده را ندارم. فرقی نمیکند، اما هنوز دارم فکر میکنم برنامه ای که داشت توی هوا گم میشد و من مشغول لپتاپ خودم بودم، چطور شد که این یک تکه اش جذب شنوائی من شد و رفتم توی کوک برنامه؟
همین.
ضمناَ چند دقیقه بعد در همین برنامه، خانمی که همکاری داشت قیمت ران گوساله در ایران را اعلام کرد. ممنون از دولت دلسوز آمریکا.

 

جمعه 23 اسفند 1392

چپ سلطنت طلب!


ابراهیم گلستان در آغاز یکی از قصه هایش نوشته بود: «هرگونه شباهت آدم های این داستان با افراد واقعی، تقصیر خود آن افراد واقعی است.»
------------------------
چپ سلطنت طلب!
-----------------------
چپ چپ و سلطنت طلب ها، راست
هر دوتا احترامشان برجاست

لیک در پشت این اپوزیسیون
توی اینترنت و تلویزیون

آنکه فرصت طلب تر از همه است
آنکه ته لیس قاب و قابلمه است

آنکه خوشخدمت و جلب شده است
آن، چپ سلطنت طلب شده است!

 

شنبه 10 اسفند 1392

یک روز فارسی شکر بود، امروز فارسی غلط است!

داریوش آشوری در تاریخ اندیشگی ما

6667778.jpg

     

يكشنبه 4 اسفند 1392

ختنه نورمن ویزدوم در قم

مثنوی طنزوی. دادمش به سایت «خودنویس»

 

پنجشنبه 1 اسفند 1392

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند!

94512.jpg
منصور کوشان، شاعر، نویسنده، ادیب و از کوشندگان راه آزادی قلم و دمکراسی، عضو فعال کانون نویسندگان ایران، هفته ی پیش در تبعید نروژ به بیماری سرطان از پای درآمد. .......

     

دوشنبه 28 بهمن 1392

مسخره ها

مسخره ها
------

نام تان شد مسخره، اسلام تان شد مسخره
دین تان، آئین تان، احکام تان شد مسخره

مسلمین واقعی در حیرت و غم روز و شب
اینچنین که کار صبح و شام تان شد مسخره

حجت الاسلام و شیخ و حضرت و آل و امام
آیت الله مطنطن نام تان شد مسخره

سالگرد انقلاب و سالروز ارتحال!
سال تان شد مسخره، ایام تان شد مسخره

چند تکه در کفن کرباس باید دوختن؟
امتحان کار و استخدام تان شد مسخره

از نوک عمامه تا نعلین، از سر تا به پا
شکل تان، تصویرتان، اندام تان شد مسخره

بس که با همحوزه های خویش وصلت کرده اید
نسل تان، فامیل تان، اقوام تان شد مسخره

چون همه رفتید سوی کامپیوتر، بی وضو!
فیسبوک و دات نت و دات کام تان شد مسخره

دین و ایمان خلایق لطمه خورده، تا شما
حرف تان، تصمیم تان، اقدام تان شد مسخره

پس همانطوری که در مصراع اول گفته ام
نام تان شد مسخره، اسلام تان شد مسخره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لندن ـ ۲۵ بهمن ۹۲ – ۱۴ فوریه

 

جمعه 25 بهمن 1392

سفرنامه هادی خرسندی در والنتاین

والنتاین من، عشق سرزمینم (در سایت خودنویس)

Val.jpg

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی