چهارشنبه 1 خرداد 1392
گفتا به یک وَرِش!
گفتم طرف دوباره کلا رفته بر سرش - گفتا به یک ورِش
شعر داغی از لاغگو
پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392
انتخابات
نه من دیگر به اکبر میدهم رأی
نه بر کاندید رهبر میدهم رأی
وگر شرکت کنم در انتخابات
به شخص خود، به این خر .... میدهم رأی!
سه شنبه 17 ارديبهشت 1392
فیسبوک را از دست ندهید
وای بر شما اگر سروده های جالب کاظم صداقت را در فیسبوک اصلی من نخوانید. (لایک بزنین تا بعد از این اتوماتیکمان! براتون بیاد. اتوماتیکمان خیلی مهمه!)
سه شنبه 27 فروردين 1392
برنامه تازه ای از هادی و صمد
عجالتاً این چندتا را داشته باشید تا باقی با شماره تلفن و نشانی.
جمعه 26 آوریل - نیس
شنبه 27 آوریل- تولوز
یکشنبه 28 آوریل - مونپلیه
سه شنبه 30 آوریل - لیون
جمعه 3 می - پاریس
شنبه 4 می -استراسبورگ

برنامه تازه ای از هادی و صمد
عجالتاً این چندتا را داشته باشید تا باقی با شماره تلفن و نشانی.
جمعه 26 آوریل - نیس
شنبه 27 آوریل- تولوز
یکشنبه 28 آوریل - مونپلیه
سه شنبه 30 آوریل - لیون
جمعه 3 می - پاریس
شنبه 4 می -استراسبورگ

دوشنبه 26 فروردين 1392
چهارشنبه سوری فراموش نشدنی
چهارشنبه سوری فراموش نشدنی تآتر ملی سوئد برای ایرانیان در استکهلم
شنبه 24 فروردين 1392
چهارشنبه 21 فروردين 1392
حادثۀ عجیب پزشکی در مشکین شهر و حومه
نوشته تازه ای از لاغگو
جمعه 16 فروردين 1392
خسته از BBC و آزرده از VOAام
سرودۀ تازه، نوبر بهار در «گویا»
چهارشنبه 14 فروردين 1392
وقتی دکتر خانلری نیمه شب جلال آل احمد و زنش را تعقیب میکند!
افشاگری «لاغگو» از زندگی روشنفکری اینترنتی در «گویا»
سه شنبه 6 فروردين 1392
پاسخ خانم خامنه ای به خانم تاج زاده

طنزی خواندنی از «لاغگو»
شنبه 3 فروردين 1392
منصور اسانلو داوطلبانه به اوین برگشت!

چهارشنبه 23 اسفند 1391
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید!

سه شنبه 22 اسفند 1391
فال چاوز
«ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است»
که مادرم بغل این غریبه میمون است!
غزلی در رابطه با عکس بی ناموسی. از «لاغگو» در سایت گویا
پنجشنبه 17 اسفند 1391
گور بابای اسرائیل، بمب میخوایم چکار؟
طنزی شیرین در «گویا»
چهارشنبه 9 اسفند 1391
مجلس یادبود «هوشنگ کشاورز»
به دعوت همسر و فرزندان زنده یاد امیرهوشنگ کشاورز صدر،
مجلس یادبودی از ساعت ۴ تا ٧ عصر روز یکشنبه دهم مارس ٢٠١٣
برابر با بیستم اسفند ١٣٩١ در پاریس برگزار میشود.
زریون ( ژیلا )، مازیار، بهاره کشاورز صدر
نشانی: Hôtel Lutecia
47 Bld. Raspail
75006 paris
------------------------------------
خدا نمیآمرزد «هوشنگ کشاورز» را !
در سوگ جهان پهلوان تختی، سیاوش کسرائی سروده بود:
«کلاف نواهای از هم جدا
پیِ آفرین تو شد یکصدا»
در سوگ هوشنگ کشاورز صدر، بی آنکه رسانه ای به گردآوردن امضا بپردازد یا شخصی مسئول امضا جمع کردن باشد، یا فراخوانی داده شود، ظرف چند روز حدود چهارصد تن از فعالان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی برونمرزی، از طیف و طایفه های گوناگون و گاه متقابل! نام خود را زیر سوگنامه اش گذاشته بودند. اما اکنون از یک یک امضا کنندگان این سوگنامۀ ستایشگرانه – که خودم هم در آن میانم – میپرسم: اگر «امیر هوشنگ کشاورز صدر» در زمان حیاتش فراخوانی میداد که گرد بیائیم و برای ایران رایزنی کنیم، چند تن از ما این دعوت را میپذیرفتیم؟
نه، نمی آمدیم. حالش نبود، انگیزه اش نبود، صلاح هم نمیدیدیم!. امضا کردن آسان است، این به آن میگوید، آن به آن یکی. مایه اش یک ایمیل است یا یک تلفن. آنهم چه بهتر که نام آدم زیر سوگنامۀ بزرگمردی بیاید که لابد صدها نفر آدم حسابی دیگر هم مثل خود ما، امضا میکنند و اسممان میآید کنار یک عده اشخاص مهم و صاحب نام. من همین الان خوشحالم که نامم کنار شهلا شفیق و دکتر صدرالدین الهی و ناصر پاکدامن و رضا دانشور و بسیار دیگران آمده است. اما اگر هوشنگ عزیز در یکی از بارها که در میامی و پاریس به دیدارش رفتم میگفت «هادی جان فردا یک نشستی داریم ...» زود میگفتم من یکجور بیماری دارم که اصلاً نمیتوانم بنشینم!! تازه او یکی از معدود انسان هائی بود که من میتوانستم در زمینه های سیاسی و اجتماعی به او اعتماد کنم و حرفش را بخرم.
مردی بزرگ رفت و دست به نقد چهارصد سوگوار صادق اعلام اندوه و افسوس کردند، تا سوگنامۀ بعدی .......
بعضی ها هم متن جداگانه نوشتند. آقای بنی صدر نوشت «او در آمرزش خداوندی است.» ، که من گمان نمیکنم خداوند چنان کسی را بیامرزد. خداوند فوقش انسان هائی مثل آقای بنی صدر را میآمرزد. «هیئت رئیسه شورای مرکزی، هیئت رهبری و هیئت اجرائی جبهه ملی ایران» هم خبر داد که هوشنگ کشاورز «جان به جان آفرین تسلیم نموده است.» که این هم درست نیست. این هیئت رئیسه ها و شورائی های جبهه ملی ممکن است جان به جان آفرین تسلیم کنند اما هوشنگ کشاورز اهل هیچ تسلیمی نبود و تا آخرین لحطه با سرطان مهلک مبارزه کرد و اگر واداده بود پیشتر از این به آمرزش بنی صدری میرسید.
(برای متن سوگنامه و اسامی امضا کنندگان به دنبالۀ مطلب تشریف ببرید.)
يكشنبه 29 بهمن 1391
چهارشنبه 18 بهمن 1391
برای روزنامه نویسان دربند وطن
برای روزنامه نویسان دربند وطن
---------------------------------
وحشت از روزنامه
--------------------
در وحشت است یارو از کاغذ و مرکب
بر ضد روزنامه فتوا دهد مرتب
وقتی که چشم او بر نشریه ای بیفتد
یکباره میکشد جیغ، انگار دیده عقرب
دانستن حقایق منع است بر خلایق
پس دشمن است ایشان با هرچه شعر و مطلب
ترسد مگر نویسند شرح از جوانی او
کاندر چه کار بوده ورزیده و مجرب
ترسد یکی بگوید او جاعل بزرگ است
زانرو که با زدوبند مسند گرفت و منصب
ترسد مگر بگویند در نزد این تبهکار
بشار اسد نشسته چون کودکی به مکتب
خود را خراب کرده ست، از خشم او نترسید
این باد معدۀ اوست گم کرده ره به غبغب
از خوف اینکه یک برگ نشریه ای شود چاپ
هر صبح میکند لرز، هر شام میکند تب
گویند تازگی ها مینالد از رماتیسم
از بس که بستر خویش مرطوب کرده هرشب
سه شنبه 17 بهمن 1391
فرشته درآید!
