بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


چهارشنبه 11 شهريور 1394

سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری
نقل: «....خانم‌ها ایستاده صحبت می‌کنند. بچه‌های اجرایی می‌روند و می‌آیند. یک نفر دفترها و کتاب‌های میهمانان را با خودش می‌آورد. شعرا می‌روند سراغ کتاب و دفترشان و باز صف‌ها به هم می‌خورد. یکنفر شوخی می‌کند که: یکی خوبش را برای ما سوا کن. همان که یک بغل کتاب با خودش آورده بود، این بار یک بغل نامه می‌آورد که باز جماعت برای پیدا کردن مال خودشان جاکن می‌شوند. نامه‌ها زیاد است و در این زیاد بودن سه نکته دم دستی: اول اینکه در خیلی موارد مشکلی هست که باید حل شود. دوم اینکه راه حل مشکل، در یک جایی مشکل دارد که به صورت معمول حل نمی‌شود و سوم اینکه این جماعت به خوانده شدن نامه‌هایشان اطمینان و امید فراوان دارند .... » نقل تمام.
گرفته شده از: گزارشی از متن و حاشیه دیدار شعرا با رهبر انقلاب. - نقل از سایت رسمی آقای خامنه ای

نتیجه: کتاب ها و دفترهای شاعران قبلاَ بررسی میشود. ضمنا هر شاعری یک نامه هم برای رفع مشکلش می آورد که خوانده می شود و پس آورده می شود! که البته هیچکدامش ربط مستقیم به ترجیع بند ما ندارد.

***

شعر، شکسته و حزین در شب شعر رهبری
به ابتذال شد قرین در شب شعر رهبری
قبول اگر نمیکنی که شعر ما شهید شد
بیا بیا خودت ببین در شب شعر رهبری
خوش آمدین خوش آمدین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

در شب شعر رهبری غزل اسیر درد شد
در شب شعر رهبری رنگ قصیده زرد شد
دعوت زور-زورکی شده بلای جانشان
خوشا به حال شعرنو، کزین میانه طرد شد
حالت مابقی غمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

رباعی آمده پکر که جان رسیده بر لبم
چکامه میزند به سر، که واقعا معذبم
هُق بزند دوبیتی و ناله کند ز دیپرشن
عزا گرفته مثنوی: خاک به سر شدم ببم
گرفته ام سه آفرین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

دمر فتاده رودکی بریده خنده طاقتش
خنده ندارد این عزا، خواجه کند ملامتش
عبید فحش میدهد به اول آخر همه
سعدی از این مشاعره ر فع شده سلامتش
گریه کند ابن یمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

ز ره رسیده شاعری کتاب داده زیر چاپ
امیدش اینکه رهبری دهد به او مدال و کاپ
تملق از کلام او مزاحم فضا شده
!برای مالش آمده شاعر فیزیوتراپ
!شعر شده ست وازلین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

شاعره ای سبیل دار آمده با رباعی اش
در گله از زمانه و اینهمه بیوفائی اش
مگر خدا کمک کند به عقده های جان او
که بد به صورتش زده غصه ی بی جماعی اش
بگو ایاک نستعین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

آمده قصاب محل، شاکر و شاد و شادمان
کلام چرب دارد و شعر بدون استخوان
دو بیت پر تملق اش خنده دهد به حاضران
یکی به وصف رهبر و یکی به وصف دنبلان
!چه بیت های دلنشین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

نشسته است رهبری افاده ها طبق طبق
در به غریبه بسته و خیل خودی به وق و وق
ز شعر بادکوبه ای یاد نمیکند کسی
مگر که آرزو کند فنای هرچه حرف حق
به حق رب العالمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

درود خلق بر شما شاعرکان مرد و زن
!مفتخر است از شما شوهر مادر وطن
!جدا ز حلقه ی شما هالوی حبس آشیان
اسیر شعر خود شده مرد شجاع خوش سخن
بود به قلعه ی اوین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

ــــــــــــــــــ
فیسبوک آزاد هادی خرسندی:
https://www.facebook.com/pages/Hadi-Khorsandi/247819131902635

 

شنبه 24 مرداد 1394

مهدی به حبس رفت ولی مجتبا نرفت


مهدی به حبس رفت ولی مجتبا نرفت
آن رفت از برای چه و این چرا نرفت؟
فرزند دیو رفت به زندان و من هنوز
در حیرتم چرا پسر اژدها نرفت !؟

Medi.jpg

 

پنجشنبه 1 مرداد 1394

حکایت زن هوسباز و شوهر حکومتی

شنیدم یکی از گنده های جمهوری اسلامی اخیراَ از خیانت زن های شوهردار وطن به شوهرانشان خبر داده.
فرصتی است تا من این شعرانه قبلی را دوباره آبش کنم.


حکایت زن هوسباز و شوهر حکومتی

---------------------

دید آن زیبا زن صاحبنظر
مرد خوش اندام را در رهگذر

پس هوس او را فکندی در کلک
پنجره بگشاد کای آقا کمک!

آن جوان بشتافت تا یاری کند
زان طرف رفع گرفتاری کند

تا که آمد از در خانه درون
زن در او آویخت تا حد جنون

لب فشردی بر لب آن رادمرد
آتشی انداخت در اندام سرد

زینطرف یک دست او بر گردنش
دست دیگر کنجکاوان بر تنش

بند خود بگشاد و از آن مرد هم
مرد را آسوده کرد از درد هم!

زن کشاند آنگه به سوی بسترش
تا بسوزاند کند خاکسترش

دید ناگه چشم آن مرد خجول
قاب عکسی روبرو پر عرض و طول

داخل آن قاب شیخی قلتشن
لرزه افتادی مر او را بر بدن

گفت پس این کیست؟ گفتا شوی من!
خود چرا برخاستی از روی من؟

گفت اگر از ره رسد این ریش و پشم
سنگسارمان کند از روی خشم

زن گرفت او را دو دستی از کمر
میفشردش بر خود از آن بیشتر

گفت حظ کن از من و اندام من
نوش جان کن تا نیفتد از دهن!

ای جوان بالا برو پائین برو
نه به فکر شوهر بی‌دین برو

دور باشد او ز ما یک صبح و شام
رفته مأموریّت از سوی امام

یک زنی کرده زنا در آن دیار
شوهرم رفته برای سنگسار!

ظاهراَ لو رفته آن زن، بینوا
چون نمیدانسته آداب زنا!

سنگسارش صبح فردا میشود
شوی من ناظر به اجرا میشود

شوهرم در دوری فرسنگ‌ها
حکم او اجرا کند با سنگ‌ها

برنخواهد گشت تا روز دگر
پس به من لذت بده، لذت ببر!

 

جمعه 26 تير 1394

توافق هسته ای

توافق
-----
دوش وقت سحر توافق شد
بین صبر و ظفر توافق شد

با شکوه و مبارک و میمون
خوب و بی دردسر توافق شد

آسمان بر ستاره ها خندید
بین شمس و قمر توافق شد

اینکه دُور وطن کبوتر صلح
بزند بال و پر توافق شد

سر جشن و بزن بکوب اینجا
توی کوی و گذر توافق شد

بهر اینکه کمی برقصم من
بین قر، با کمر توافق شد

سر دیدار توی تاریکی
بین دختر پسر توافق شد

این شلوغی چه فرصت خوبیست
ندهیمش هدر، توافق شد

روی یک بوسه پس از تحریم
زان بت عشوه گر توافق شد

رفع تحریم عشق شد، یاران
طاقباز و دمر توافق شد

سر حق مسلم سابق
که شده مختصر توافق شد

سر دادن ز کیسه ملت
خرج سیر و سفر توافق شد

بر سر اینکه ملت ما کرد
میلیاردها ضرر توافق شد

بر سر اینکه میشود آدم
سانتری-فوژ خر توافق شد

سر هفتاد و پنج میلیون خلق
بین پنج شش نفر توافق شد

همچنان خط فقر پررنگ و
مرزمان پرگهر توافق شد

بابت اینکه کفش نو نخرد
بچه کارگر توافق شد

روی اینکه کسی نگوید هیچ
از حقوق بشر توافق شد

بابت «زنده باد» آمریکا
عوض «مرگ بر» توافق شد

روی نفتی که حرف آن نزدند
از همه بیشتر توافق شد

گاز را میزنند چوب حراج
نصف قیمت ببر توافق شد

به مصدق اگر که شد توهین
نشوم من پکر، توافق شد

آبرو بردن از امیرکبیر
ضمن جعل خبر توافق شد

کاریکاتوور میشود تاریخ
با بی.بی.سی اگر، توافق شد

وه چه شیرین مذاکراتی بود
مثل قند و شکر توافق شد

روی اینکه رژیم اسلامی
بشود معتبر توافق شد

اینکه باشد به قدرتش باقی
شیخ عمامه سر توافق شد

خطری در افق نمایان بود
بهر رفع خطر توافق شد

روی اینکه برای ما بپزند
آش کشکی دگر توافق شد

آش بهتر ازین نشاید پخت
چه ظریف آشپز شود چه زمخت

----------------------

 

سه شنبه 16 تير 1394

دزد دکل کجاست؟

دزد دکل کجاست؟
-----------
گفت آقا دکل؟! دکل گم شد؟
اين خيانت به ملک و مردم شد

دکلی آنچنان عريض و طويل
شده سرقت؟ کجا شده تحويل؟

چه کسی برده و کجا برده
هرکه هرجا که برده گه خورده

تف به ارواح سارق دکلی
جگرش خون شود به حق علی

زير ماشين رود الهی دزد
تکه تکه شود به راهی دزد

تف به ناموس دزد بی‌ناموس
تف به همدست‌های آن ديوث

تف به بابا و تف به فرزندش
بزند بر زمين خداوندش

من که اصلاَ‌ نمی‌کنم باور
ننهم روی دزد، اسم بشر

اگر آمد، امان بهش ندهيد
قصه را بی‌خودی کشش ندهيد

اين دکل بوده مال مستضعف
حيف بوده که رفته است از کف

گفت آقا دکل به آن عظمت
هست خيلی گران و پُرقيمت

ثروتی بود، من خبر دارم
داغ آن بر سر جگر دارم

وای خون شهيد شد پامال
دارم از حرص می‌روم از حال

آتش افتاده در درونم وای
رفت بالا فشار خونم، وای

خون آقا چنان به جوش آمد
که همه جمع در خروش آمد

ناگهان آمد از جميع جهات
بانگ الله اکبر و صلوات

گفت آقا سخن کنم کوتاه
چونکه قلبم فشرده شد ناگاه

می‌روم بهر جستن اين دزد
تا کف دست او گذارم مزد

بعد آقا به حالت عصبی
رفت سمت کريدور عقبی

از در پشت چون برون می‌رفت
ديدم آقا دکل به کون می‌رفت

 

پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394

کمدی دادگاه خواهر شیرین عبادی

دوستان عزیز. سالن کوچک و فرصت کم..
تلفن سازمان سلطنتی خنده درمانی بریتانیا برای اطلاعات و پیشفروش
(مأمور فارسی زبان هم دارند).....۰۷۹،۳۱،۲۰،۷۰،۷۸
079.31.20.70.78
و به زودی در چند شهر اروپا
Finchly%20Theater.jpg

 

جمعه 4 ارديبهشت 1394

همینه که هست!

گر بیاید برون صدای همه
جا ندارد اوین برای همه

چرا برای عالی پیام (هالو)، کف میزنیم؟
-----------------------
مسعود بهنود در فیسبوک، زیر ویدئوی عالی پیام «کامنت» گذاشته است و من آنرا به دو خاطر اینجا میآورم. یکی اینکه زیباتر از آن چیزی برای گشایش اینجا ندارم و دیگر، که مشاهیر اهل قلم، بدانند کامنت گذاشتن در بعضی جاها، نه تنها ایراد ندارد بلکه مورد تشویق من هم قرار میگیرند!

بهنود مینویسد: «همین می ماند به تاریخ. همین فیلم. باور نمی کنید؟ هزار شعبده به کار آورید و هزار لطف و رحمت کنید و هزار بار از خود و خدای خود قدردان باشید که به شما چنین شان و مقامی داد تا انعام دهید و صدقه، شاعران را صله دهید و خادمان را زر و سیم، تاریخ هیچ کدام را در خاطر نخواهد داشت اما شاعر را به بند کشیدید می ماند. همه نیروگاه های هسته ای عالم را تصاحب کنید و همه لشکریان آلان را به وردی شکست دهید، اگر تاریخ بخوانید کمی. روشن می شود برایتان. این فیلم می ماند. خاطره به بند کردن شاعری برای شعر می ماند.»

شاعر شجاع طنزپرداز در ویدئویش میگوید: «گفتم آقای قاضی این امر مختومه است؛ برای یک شعر نمی‌شود یک نفر را دو بار محاکمه کرد. گفت اون بار شاکیت سپاه بود، این بار شاکیت پلیس امنیت است. گفتم که اینطور که نمی‌شود… من بابت یک شعر چند بار باید بروم زندان؟ ...... گفت همینه که هست ..... و حالا که همینه که هست، من میرم اوین دربست!» این را گفت و پرید توی یک اتومبیل و رفت .....
----------------------------
همینه که هست!
---------------
گفت قاضی حسن: همینه که هست
جرم تو، حکم من، همینه که هست

طبق قانونِ چهارده معصوم
ماده پنج تن، همینه که هست

همچنین روی وزن شعر شما
فاعلن مفعلن، همینه که هست

در قبال دموکراسی دین!
هرکه گوید سخن، همینه که هست

یا که لوفرض چهچهی بزند
بلبلی در چمن، همینه که هست

تو اهانت به رهبری کردی
توی آن انجمن، همینه که هست

زده ای طعنه بر کلام الله
آیه لم یکن، همینه که هست

لرزه انداختی به روح امام
در میان کفن، همینه که هست

انتخابات را زدی لطمه
شده ای صف شکن، همینه که هست

از گرانی مرغ گفتی تا
تخم مرغ و لبن، همینه که هست

نگذشتی خلاصه حتی از
آفتابه لگن، همینه که هست

چند جا گفتی از حقوق بشر
همچنین حق زن، همینه که هست

در جنایت، نوشته ای تهران
بد تر است از پکن، همینه که هست

شعرهای تو میرود سردست
همه جای وطن، همینه که هست

از فریمان به یزد و رفسنجان
از سولوقون به کن، همینه که هست

دخترم هم نوشته در یوتیوب
رفته ای تا وین، همینه که هست

باز هم گر نوشتی و خواندی
شعرهای خفن، همینه که هست

حضرت رهبری به تو دارد
اندکی سوظن، همینه که هست

از شب شعر او شدی غایب
با هزار فوت و فن، همینه که هست

تازه در این میانه خوب آمد
فال تو واقعاَ، همینه که هست

ورنه بر گردن تو میبستند
در بیایان رسن، همینه که هست

مثل پوینده، مثل مختاری.
پس دیگه زر نزن!، همینه که هست

گر دوباره ببینمت هالو
باز کردی دهن، همینه که هست
***

هموطنان!

چونکه معلوم شد <همینه که هست>
میشوم راهی اوین دربست

ایهاالناس این منم هالو
شاعر نغزگوی طنزآلو!

میروم حبس، پانزده ماهی
جرم من انتقال آگاهی

جرم من، عشق من به آزادی
انتشار نشاط و دلشادی

کار من بود عقده بگشودن
آمپلی فایر شما بودن

در چنین روزگار هیساهیس
جلوی چشم منکرات و پلیس

از دل حادثه زدم فریاد
بیخ گوش طرف کشیدم داد

روی در روی با خشونت و زور
خانه مشرف به لانه زنبور

نه به پاریس بودم و لندن!
لبه تیغ می نشستم من

با شهامت نموده ام رفتار
پا نهادم سر دم کفتار

هرچه بوده سر زبان شما
هر غمی بوده در نهان شما

جمله را قصه و مثل کردم
قاطی شکّر و عسل کردم

چیده ام توی مجمع و سینی
پخش کردم مثال شیرینی

توی سالن همیشه غوغا بود
شعرهایم نشاط افزا بود

یا اگر فیلم های من دیدید
خوشتان آمد و پسندیدید

لطف ها، کاغذی و ایمیلی
به من ابراز میشود خیلی

کارهایم در این دو سه هفته
ظاهراَ رفته، خوب هم رفته

خوب، ممنونم از شما جمعاَ
لیک با غصه ها چه سازم من؟

در رژیم کثیف و آدمکش
کی توان بود لحظه ای دلخوش؟

در رژیمی که شعر در بند است
خلق جان، کو دلی که خرسند است؟

هموطن، کف زدی و خندیدی
چند تا هم خریده ای سی.دی

دین خود را به من ادا کردی!
لیک بهر وطن چها کردی؟

نکند آنچه کرده ای با من
بگذاری همه به پای وطن!

حال هم که فتاده ام زندان
میفرستی مرا گل و گلدان

جان من این عطا و این ایثار
به حساب مبارزه نگذار!

من اگر بوده ام صدای شما
چه کنم بیش ازین به جای شما؟

خوش بود هرکسی به نوبه خویش
بگذارد یکی دو گامی پیش

نه هدف که، وسیله ام بنده
حالیا پشت میله ام بنده

من همینجا که توی سلولم
با همان جد و جهد مشغولم

پس توهم هموطن، قدم بردار
نتوانی زیاد، کم بردار

کف زدن در فضای سربسته
دشمنان را نمیکند خسته!

توی انظار و خارج از سالن
در همان حدّ خود تلاشی کن

گر بیاید برون صدای همه
جا ندارد اوین برای همه
------------------------
فیسبوک همگانی هادی خرسندی
https://www.facebook.com/pages/Hadi-Khorsandi/247819131902635?ref=hl

 

جمعه 14 فروردين 1394

ژیان سبز قراضه

dyane4.jpg
-----------------------------
پیشکش به اسماعیل خوئی عزیز که نکته ای بر این سروده گرفت و درستش کردم.
-----------------------------------------------

ژیان سبز قراضه

-----------
یادش بخیر کهنه ژیانی که داشتم
در هر مسیر لرز و تکانی که داشتم

روزی که از رفیق قدیمی خریدمش
یادم نمیرود هیجانی که داشتم

«انداخته به تو!»، همه گفتند، من ولی
باکم نبود سود و زیانی که داشتم

میگفت از کدام مسلمان خریدی اش؟
تعمیرکار، وازگنیانی که داشتم

رفتم به رستوران مبارک! پس از خرید
با دوستان سورچرانی که داشتم

میگفت نذر آل عبا، برّه ای بکُش
مادر بزرگ تعزیه خوانی که داشتم

در جنگل وسائط نقلیه بزرگ
چون گربه بود شیر ژیانی که داشتم

هرگز نرفت سرعتِ بالاتر از چهل
با گازهای زورچپانی که داشتم

میشد چه بارها متوقف میان راه
بی اعتنا به ضیق زمانی که داشتم

یک لحظه غافل از من و رخش ام نمیشدند
همسایه های هُل برسانی که داشتم

چندین چهارچرخه عوض کرده ام ولی
من عاشقم هنوز به آنی که داشتم

میراندمش به طول خیابان زندگی
با عزم جزم و توش و توانی که داشتم

با آنهمه قراضگی اش سهم دزد شد
آتش گرفت جان و جهانی که داشتم

گوئی ژیان، جوانی من بود، سبز رنگ
دزدیده شد چو سبزی جانی که داشتم

دزد ژیان به جای خودش، سارقی دگر
از من ربود بخت جوانی که داشتم

شعرم حرام باد بر آن بدسرشت و کاش
از ته بریده بود زبانی که داشتم

جائی مرا فکنده که هستند بیخبر
همسایه ها ز نام و نشانی که داشتم

بدجور مُهر باطله زد دزد انقلاب
بر آنهمه خیال و گمانی که داشتم

اکنون چه مانده است مرا غیر خاطرات
با طبع همچو آب روانی که داشتم
--------------------
فروردین ۹۴

 

دوشنبه 25 اسفند 1393

عید قربان به جای عید نوروز!

با شادباش های شاد!
---------------
با آرزوی نوروزی فرخنده و سالی خجسته برای شما که در سال گذشته همراه من بودید.
در پاسخ پیام های نوروزی که میفرستید، - وظیفه من است البته - همینجا سپاسگزارم و متقابلاَ آرزوهای خوب برایتان دارم. دست خانم ها و روی آقایان را - که جز به مجاز مقدور نیست - میبوسم و شما را به سال نو و سال نو را به شما میسپارم.
سال ۹۳ را میگویند سال گوسفند است و البته من به این چیزها - مثل خیلی چیزهای دیگر - اعتقاد ندارم ولی اعتنا دارم که گاهی ابزار کارند!
حالا به این مناسبت و مناسبت های دیگر، این سروده را در پاسخ آن نماینده مجلس اسلامی که آرزو کرده بود عید قربان جایگزین جشن نوروز شود، تقدیم شما میکنم

Donbalanw.jpg

عید قربان به جای عید نوروز!
-------------------
به جای عید نوروز، عید قربان!
همین امسال اجرائی کن آن را

بکُش یک گوسفند و احتراماَ
خبر کن حضرت صاحبزمان را

بپیچان روده را دور سر خویش
بکن تقلید، شیخ روضه خوان را

دکور کن در میان هفت-سین ات
به جای سبزه، سیراب شیردان را

به گلدان، جای سنبل، پاچه بگذار
ز بویش تازه کن اعماق جان را

به جای نُقل، وقت سالتحویل
بکن با پِشکِلی، شیرین دهان را

به جای تخم مرغِ رنگی آنوقت
بفرما رنگ کن این دنبلان را

 

چهارشنبه 20 اسفند 1393

باران آمد!


baran%2B40-%2B%2B41.jpg
شماره 41-40 فصلنامه باران ویژه زمستان 1393 خورشیدی (زمستان 2014/2015) زیر نظر مسعود مافان، در 224 صفحه منتشر شد.
روی جلد این شماره با عکسی از ثریا ابراهیمی از نسیم خاکسار نویسنده ایرانی ساکن هلند آراسته شده است. طرح‌ها و عکس‌های داخل مجله از اکرم ابویی نقاش ساکن آلمان، سپیده عباس‌زاده عکاس ساکن سوئد و عباس حجت‌پناه عکاس ساکن آمریکا است.
در بخش «نقـد ... نظـر... مقـاله»، مقالاتی از 12 نویسنده و پژوهشگر منتشر شده است: مقالات «مردم/ كوششي براي تكنگاري از 031 شمارة يك روزنامة نامتعارف و نامعمول- بخش دوم» ( ناصر پاکدامن)، «نگاهي به رمان فراز مسند خورشيد نوشته نسيم خاکسار» (رويا خوشنويس)، «جنده‌بازي در عصر ناصري» (س سيفي)، «روش تأويل قرآن از منظر ابن سينا» (احمد علوي)، «از بحران تا بحران/ درنگي بر نقش کيمياگران سرمايه در حيات غرب» (علي‌محمد اسکندري جو)، «فهرستي از کتاب‌هاي خاطراتي که به سازمان مجاهدين پرداخته‌اند» (مسعود درخشان)، «گذري فرهنگنامه‌اي از تفاوت پنج رمان اول شخص و سه خاطرات سياسي» (بهروز شيدا)، «در باب فلسفه و علوم انساني بالجمله و هذيانات احمد فرديد بالخصوص» (محمدرضا فشاهي)، «سينما رکس آبادان» (مجيد احمديان)، «نامه محمود عنايت به علي‌اصغر حاج سيدجوادي»، «به ياد کسي که از ياد نمي‌رود» ( علي‌اصغر حاج سيدجوادي) و «از غربت به خانه/ نگاهي به اثري از داريوش کارگر» (مهدي استعدادي شاد).
در بخش «گفت و گو» نظرات دو نویسنده، پژوهشگر و فعال حقوق زنان انعکاس داده شده است. در این بخش پانته‌آ بهرامی با شهرزاد مجاب درباره فمینیسم امپریالیستی، و محسن کاکارش با مهناز متین درباره خیزش زنان در اسفند 57 گفت‌وگو کرده‌اند.
در این بخش همچنین مهرداد درويش‌پور، جامعه‌شناس، زیر عنوان «یک پرسش یک پاسخ»، به دلایل ديرهنگامي انتشار خاطرات سياسي پرداخته است.
«زنـدان» عنوان بخشی دیگر از فصلنامه باران است. این بخش چهار مقاله را در بر گرفته است: «نگاهي به دو کتاب خاطرات زندان: شب بخير رفيق و مالا» (نسيم خاکسار)، «زندان و ادبيات معاصر ايران» (اسد سيف)، «خاوران و شعر» (شهروز رشيد) و «زندان و عشق» (احمد موسوي).
در بخش «داستـان، شعر، خاطـره»، نه داستان و چند قطعه شعر از سه شاعر منتشر شده است.
در بخش داستان‌، داستان‌های «سفر» (رضا دانشور)، «اکواريوم» ( نسيم خاکسار)، «بو مي‌دهند» (زهرا باقري‌شاد)، «واکنش بابا بعد از چهار روز خوابيدن» (فرهاد بابايي)، «دروغ‌هاي مقدس» (فهيمه فرسايي)، «خاطره‌اي از پاريس» (محسن حسام)، «زن ساکن خيابان سعادت آباد» (الي دهنوي)، «داستان سوزناک سرگشتگی مردي که در پي معناي عشق بود (فرهاد داوودي)، «زندگي گناه آلود» (ليلان سعدالدين/ برگردان: فريانه فدايي) و «کاسه‌ي زيتون» (نوشين وحيدي)؛ و در بخش شعر، چند هايکو از مانا آقايي، ”هفت شعر“ از پرزيدنت حسين شرنگ و هفت شعر از گلشن احمدي.
فصلنامه باران با بخش معرفي کتاب پایان می‌یابد.
فصلنامه‌ی باران برای ادامه کار خود نیاز به مشترکین بیشتری دارد.
باران را به دوستان و اشنایان خود معرفی کنید.
www.baran.se
info@baran.se

baran
box 4048
163 04 Spånga,Sweden
www.baran.se

 

شنبه 6 دي 1393

در استکهلم و یوتوبوری

سه شنبه ۶ ژانویه - ۷ تا ۹
دادگاه خواهر شیرین عبادی (کلیک)
در مجللترین و قدیمی ترین تآتر استکهلم
بلیت ۲۴۰ ، بازنشسته ها ۱۸۰ و دوستان فرهنگ ۱۹۰ کرون سوئد.
برای تهیه بلیت با تآتر تماس بگیرید.
اطلاعات بیشتر را از دوستمان آقا کاموس بخواهید:
۲۶۸ ۹۳۰ ۰۴ ۰۷
SODRAW.jpg

Goteborgw.jpg

 

پنجشنبه 13 آذر 1393

دادگاه خواهر شیرین عبادی


همین یکشنبه
لطفن مطلع رسانی کنید
------------------
(مخصوصن غلط نوشتم به خاطرتان بماند.)
Geneve_FINALw.jpg
اطلاعات بیشتر: اینجا


 

يكشنبه 25 آبان 1393

نمایش استکهلم در شیکترین تآتر شهر

sodra_teatern_inhouse_the_next_event%20%281%29.jpg

نمایش در استکهلم
-----------
مژده برای هموطنان در استکهلم اینکه نمایش ما (دادگاه خواهر شیرین عبادی) در تآتر شیک و قدیمی سودرا برگزار میشود. «تآتر ملی سوئد» با همکاری انجمن فرهنگ،، این امکان را و این افتخار را به ما داده اند.
تاریخ اجرا سه شنبه ششم ماه ژانویه است که روز تعطیل است و نمایش ما سال نو میلادی را با شکوهی باور نکردنی آغاز میکند. برای خرید بلیت به سایت تاتر مراجعه فرمائید. (حتی اگر نمیخواهید بلیت بخرید، یک کلیکی همینجا بزنید که ببینید این خارجی ها چقدر شیک هستند و ما هم این وسط یک پزی داده باشیم!).
http://sodrateatern.com/en/Program--Tickets/Events-container/The-Trial-Of-Shirin-Ebadis-Sister/
ضمناَ سایت اختصاصی «دادگاه خواهر شیرین عبادی» اینجاست با یک تکه ویدیوش.

 

شنبه 26 مهر 1393

جمعه 18 مهر 1393

سه شنبه 21 مرداد 1393

سیمین زیر دستگاه تنفس مصنوعی

نفس میکشم زیر این دستگاه
تعارف ندارم، نفس نه، که آه

گویا

 

چهارشنبه 1 مرداد 1393

طرح تفکیک جنیستی

طرح تفکیک جنیستی در شهرداری تهران
---------------------------
محمدباقر قاليباف، شهردار تهران،‌ ضمن دفاع از طرح جداسازی زنان و مردان در شهرداری گفته است: نبايد اجازه داد زنان بيشتر از «محرمان» خود با «نامحرمان» معاشرت داشته باشند.

خبر آمد جناب قالیباف
زده یک ابتکار جانانه

گفته باید که مرد و زن بکنند
کار در مرکز جداگانه

تا مگر شهرداری تهران
نشود مثل فاحشه خانه

آنچه شاعر نتیجه میگیرد
از چنین گفته ی حکیمانه

اینکه: از شغل خویش راضی نیست
شهردار عزیز دردانه

بیگمان هست جای دلخواهش
مستراح زنانه، مردانه

 

شنبه 28 تير 1393

اتوبیوگرافی بچه ی فلسطینی

اتوبیوگرافی بچه ی فلسطینی
-----------------
گویند مرا چو زاد مادر
صد بار ز غصه مردن آموخت

از دیدن وضع خانواده
گرییدن و رنج بردن آموخت

از شدت فقر و بینوائی
یک وعده غذا نخوردن آموخت

هر روز و شبی که زنده ماندم
پر پر زدن و شمردن آموخت

آنگاه ز حمله ی هوائی
افتادن و جان سپردن آموخت

البته که پنج بیت کافیست
این اِندِ اتوبیوگرافیست!
--------------

 

اصغر ِ قاتل است این یارو


netanyahu.jpg

این یارو
----

چون بلا نازل است این یارو
سنگ و آهن دل است این یارو

ولی البته بهر بی.بی.سی
بهترین مسهل است این یارو!

میکشد بچه های مردم را
اصغر ِ قاتل است این یارو

***
کله خر آن حماس لجباز است
که همینطور موشک انداز است

این یکی هم بهانه میجوید
سگ هار است و در پی گاز است

توی فیلم صدای آمریکا
دیدمش، ناطق و سرافراز است

در محله ول است این یارو
اصغر قاتل است این یارو

***
هر یهودی نژاد آزاده
گشته غمگین و در شک افتاده

کاینچنین قتل عام را فرمان
چه کسی برده و چه کس داده ؟

باز هم رایشی شده پیدا ؟
باز هم هیتلری شده زاده ؟

بنیامین جاهل است این یارو
اصغر قاتل است این یارو

***
ظاهرا خون بچه ی غزه
کرده توی مذاق او مزه
---------------

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی