بچه‌ها اين خانه‌ي اجدادي است. گشته ويران تشنه‌ي آبادي است. خسته از شلاق استبدادي است، مرهم دردش کمي آزادي است. بچه‌ها اين، کار فرداي شماست!.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي

دوشنبه 26 تير 1385

بهترين راه استفاده از يک اکبرگنجي

خلاصه ما امروز بعدازظهر رفتيم دم ساختمان مرکزي بي بي سي، «بوش هاوس» (که ممکن است به زودي بکنندش جرج بوش هاوس)، ختم اعتصاب غذا را برچيديم. قطعنامه را خواندند و کف زديم. چه بچه هاي نازنيني بودند.
رفتيم به نيّت آزادي زندانيان سياسي. گفتيم اگر بعدها فهميديم رودست خورده ايم، ميگوئيم رفته بوديم تماشا و توي پياده رو بوديم!(مثل انقلاب)
چهار نفر بوديم ما، يکنفرمان نيامد جلو. ميخواهد برود ايران. ميترسيد لدالورود خودش را هم بگيرند بگويند چرا گفتي زندانيان سياسي آزاد شوند!
احتياط ميکرد. حق هم داشت، چون اتوبوس هاي توريستي هم که رد ميشدند توريست ها از صحنه عکس و فيلم ميگرفتند. سايت ايران امروز هم عکس و تفصيلات گذاشته از دو نفر مأمور ايراني که آنطرف خيابان داشتند از اعتصابيون فيلمبرداري ميکردند. عکس جاسوس ها ديدني است. يکنفر رفته از آنها عکس گرفته. دوستمان حق داشت احتياط کند.
خلاصه ما رفتيم تا چشم هاي بي بي سي چهارتا شود. (بلکه ما را شانزده نفر ببيند!)
با اينکه اکبر گنجي ديگر نبود و آخر برنامه هم بود هنوز بيست نفري آنجا بودند. بي بي سي ديروز نوشته بود «چند تن از هواداران اکبر گنجي». ما چهار نفر خودمان «چند تن» بوديم. تازه در هواداري از اکبرگنجي هم نرفته بوديم! آنجا هم يکي دونفر دلخور بودند که چرا بي بي سي آنها را هوادار گنجي قلمداد کرده. يک خانم محترمي با شوهرش از رضا پهلوي تعريف ميکرد. گفتم سلطنت طلب ها اينجا چه ميکنند؟ (به شوخي گفتم) به جدّي جواب داد «سلطنت طلب نيستيم، شاه اللهي هستيم)
حالا هوادار هستيم يا نيستيم، اين برنامه ابتکارش از اکبر گنجي است. به گمانم نخست وزير اسرائيل و يک عده از هوادارانش هم اگر به جاي اين وحشي بازي ها اعتصاب غذا کرده بودند، حماس تا حالا آن پسرک اسير جنگي را آزاد کرده بود.
بامزّه که جوان رعنائي (محمد سِفريان) قطعنامه را توي تلفن موبايل ميخواند و داشت زنده از راديوئي پخش ميشد. آخرش ما کف زديم که صدايش برود توي راديو. دوستي که تلفن موبايل را جلوي دهان سِفريان گرفته بود هم تلفن را گذاشت زير بغلش و قبل از همه شروع کرد کف زدن! بنابراين اگر در جائي قطعنامه را شنيديد و آخرش صداي کف زدن نيامد خيال نکنيد ما کف نزديم! بلکه ميکروفن زير بغل آن آقا بود!
از آنجا من و همراهان رفتيم مرکز فرهنگي لهستاني ها. (پوليش سنتر). جامعه ايرانيان برنامه اي براي خانواده ها و مشکلات با فرزندان داشت. فيلم و تآتر و روانشناس و خلاصه خانم فوزيه کريمي که برنامه را راه انداخته بود کلّي زحمت کشيده بود. رئيس هيآت مديره جامعه از من خواسته بود سري بزنم.
نشستيم گوش داديم و ياد گرفتيم که چگونه با فرزندانمان برخورد کنيم. خواستيم مرخص شويم گفتند صبر کنيد که آخر برنامه «سورپريز» داريم. ما هم نشستيم به اميد سورپريز. ولي خسته بوديم. از اعتصاب غذا آمده بوديم. البته قبلش رفته بوديم چلوکبابي آلونک. حالا توي سالن پوليش سنتر لحظات به کندي ميگذشت که بالأخره نوبت سورپريز شد. مردم کف زدند. مرا صدا کردند بالا! ما سورپريز بوديم و خودمان نميدانستيم! اولش از مردم بابت سورپرايز بودن خودم معذرت خواستم.

پروانه سلطاني آنجا بود گپ زديم. بازيگر و کارگردان است امّا کار اداري فعاليتش را مهار کرده. صحبت اکبر گنجي شد. از اندک ديداري با او راضي نبود. گفت اين حزب اللهي ها موقع روبرو شدن با زن ها لو ميروند و به دام ميفتند. گفت به چشم و صورت زن ها نگاه نميکنند و به آسمان و زمين چشم مياندازند. گفت گنجي ذوق زده بود.

با چندتن (يعني سه چهار نفر نه سي چهل نفر) صحبت گل انداخت. يکي ميگفت آدمي که بر مزار کسي ميرسد مي نشيند و فاتحه ميخواند (او را بر مزار نازي مزّکا ديده بود) و لابد ميخواهد آن مرحوم يا مرحومه را به بهشت بفرستد، براي ايران چه ميتواند بکند؟ ديگري گفت ميتواند فاتحه براي مملکت بخواند!
گفت همانطور که در جلسه جمعه اش فاتحه براي شعور حاضران خواند و برايش کف زدند. وقتي هم راجع به پاسدار بودنش پرسيدند گفت پاسدار شدم که به جنگ بروم و با دشمن کشور بجنگم. مردم به هيجان آمدند و کف زدند. جّو گرفته بودشان، و فکر نکردند که اولاً سپاه پاسداران قبل از جنگ درست شد و بعد هم گنجي مگر به جبهه رفت؟

صحبت درباره گنجي زياد است و نميدانم چرا بايد زياد باشد. من مختصري گفته بودم. خوب روزنامه نگار قهّاري بوده، آدم مقاومي بوده. در زندان ايستادگي کرده. حالا هم برگشته. دمکرات شده، لائيک شده و مخالف ولايت فقيه شده. که اگر همه را راست بگويد تازه شده مثل ما!
بگذاريم گنجي را خارجي ها تحويل بگيرند و او راجع به جنايات رژيم افشاگري کند. (به شرطي که بکند). او فعلاً تريبون بين المللي دارد. فرق عمده اش با ماها همين است. اين بهترين استفاده از گنجي است. به خارجي ها آبش کنيم. خودمان نه اذيتش کنيم نه اُمّتش باشيم.
(عکس هاي مراسم پاياني اعتصاب غذاي لندن در سايت اخبار روز)

 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!
ايميل هادي خرسندي hadikhorsandi@aol.com ايميل‌هاي بخشنامه‌اي و گروهي باز نميشود.
نشاني پستي ما
ASGHAR AGHA
P.O.BOX 2019
LONDON NW10 - 7DW - ،>UK
 October 2008 [11]
 September 2008 [17]
 August 2008 [26]
 July 2008 [23]
 June 2008 [5]
 May 2008 [9]
 April 2008 [23]
 March 2008 [5]
 February 2008 [11]
 January 2008 [27]
 December 2007 [18]
 October 2007 [5]
 September 2007 [10]
 August 2007 [12]
 July 2007 [19]
 June 2007 [17]
 May 2007 [6]
 April 2007 [8]
 March 2007 [24]
 February 2007 [10]
 January 2007 [26]
 December 2006 [27]
 November 2006 [14]
 October 2006 [44]
 September 2006 [9]
 August 2006 [12]
 July 2006 [22]
 June 2006 [11]
 May 2006 [5]
 April 2006 [4]
 March 2006 [1]
 February 2006 [17]
 January 2006 [18]
 December 2005 [11]
 November 2005 [1]
 October 2005 [4]
 September 2005 [22]
 August 2005 [27]
 July 2005 [10]
 June 2005 [8]
 May 2005 [14]
 April 2005 [3]
 March 2005 [10]
 February 2005 [12]
 January 2005 [14]
 December 2004 [7]
 November 2004 [3]
 October 2004 [2]
 September 2004 [4]
 August 2004 [5]
 July 2004 [7]
 June 2004 [9]
 May 2004 [3]
 April 2004 [3]
 March 2004 [6]
 February 2004 [8]
 January 2004 [20]
 December 2003 [7]
 November 2003 [2]
 October 2003 [2]
 September 2003 [4]
 August 2003 [11]
 July 2003 [28]
 June 2003 [13]
 May 2003 [2]
 April 2003 [8]
 March 2003 [6]
 February 2003 [6]
 January 2003 [5]
 December 2002 [9]
 November 2002 [12]
 October 2002 [5]
هادي در ...
حاشيه
::  تاکنون 829 مطلب در اين سايت منتشر شده است.
::  نسخه ايکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
::  اين سايت توسط برنامه موويبل تايپ 3.33 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به هادي خرسندي است.