بچه‌ها اين خانه‌ي اجدادي است. گشته ويران تشنه‌ي آبادي است. خسته از شلاق استبدادي است، مرهم دردش کمي آزادي است. بچه‌ها اين، کار فرداي شماست!.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي

يكشنبه 25 اسفند 1381

bb« خرسندآپ کمدي » در

bb« خرسندآپ کمدي » در لندن.
اگر اينطرف ها زندگي ميکنيد يا در اروپا نزديک هستيد روز 23 مارس « خرسندآپ کمدي » را از دست ندهيد.
تلفن اطلاعات و رزرو
45 52 43 51 079 - 3002 965 0208 ( 044)
00000000000000000000000000000000000000000
من چه جوابي بدهم
به من گفتند ضيا آتاباي دوباره آمد توي تلويزيونش به تو توهين کرد. بارک الله دمش گرم. بالأخره امثال ضيا

آتاباي به من توهين نکنند ، به چه کسي توهين بکنند و چه کسي به من توهين بکند؟. من همه ي تعجبم از آن مواقعي است که او و امثال او به ام توهين نميکنند.

دوست ديگري پرسيد ميداني چرا پريروز دوربينچي آقاي ضيا دوربين را برد روي پاهاي او و چند لحظه پاي

آتاباي نشان داد؟ گفتم نه. لابد عطر بيژن کفش هم به او داده. من ندارم از اين تلويزيون ها. نديده ام اين

صحنه ها را. نميدانم علتش را که چرا دوربيني که هميشه سر او را نشان داده حالا پايش را نشان ميدهد.

تنها چيزي که ميتوانم حدس بزنم اينست که شايد ميترسد تماشاچيان معدود تلويزيونش به اين نتيجه برسند که ضيا آتاباي آدم بي سر و پائي است ، ميخواهد خلاف اين را نشان دهد!

آدم دلش براي مردمي ميسوزد که اين ، ميخواهد پادشاه شان شود.

بگذريم. گناه من همه اينست که خوابي را که ديده بودم اينجا نوشتم:

خواب ديدم که هاله شاه شده ---- روزگار ضيا سياه شده
گريه سر داده است آتاباي ------ که قبول نيست اشتباه شده
==================

بله بگذريم. به کار خودمان برسيم. سروده ي بهاري براتان دارم:

اصغر آقا بيا بهار آمد
تحت حفظ دو پاسدار آمد

از محرم حيا نکرده بهار
فکر رخت عزا نکرده بهار

آمد از راه ماه فروردين
از همانجا روانه شد به اوين

عطر گل در کميته شد محکوم
منتقل شد به جاي نامعلوم

موقع بازجويي ازبلبل
شد سئوال از روابطش با گل

قاضي دادگاه اسلامي
تبر و داس را شده حامي

گفت ما ميزنيم از ريشه
گل فکر و گياه انديشه

کرده تمديد حاکم موذي
حکم حبس نسيم نوروزي

با صبا گفت قاضي عوضي
که به ياران به عاشقان نوزي

گفت بر ما بوز نسيم صبا
خفه مان کرد باد زير عبا

گفت فصل بهار مغضوب است
دهه ي فجر خار و خس خوب است

گفت خصم شکوفه بايد بود
دوستدار علوفه بايد بود

گفت ما قاضيان شرع نبي
سال را پيش ميرويم عقبي

گفت ما سال نو نميخواهيم
پيشرفت از جلو نميخواهيم

گفت هرساله ما دعا کرديم
که دوباره به غار برگرديم

اصغر آقا بيا بهار آمد
دشمنش از زمان غار آمد

اصغر آقا بيا بهاران شد
دشت و صحرا شکوفه باران شد

دف بزن ني بزن برقص و بخوان
از کمر ميوه هاي قر بتکان

تا بهاران خجسته تر باشد
کام جانت پر از شکر باشد

اي بهار اي شکوه فروردين
وه چه خوب آمدي چه خوش گلدين


خوشتان آمد؟ اين سرودنش ده دقيقه وقت گرفت. مثل نه چک زدم نه چونه ، عروس اومد تو
خونه ، معمولاً خودش ميآيد. من زور نميزنم.
حيف وقت من نيست صرف جواب به ضيا آتاباي شود؟ اين بنده خدا يک سال و نيم پيش آمد
لندن با من مصاحبه کرد. اولش گفت آمدم لندن و حيفم آمد با بزرگترين طنزنويس ايران ..
گفتم نگهدار. جوان هوشمند کُرد «فائق» نام ، فيلمبرداري ميکرد. نگهداشت. گفتم «بزرگترين»
يعني چه؟ کي حالا آمده اندازه گرفته ؟ حق ديگران را چرا ضايع ميکني ؟
آقاي ضيا آتاباي ( همين که تلويزيون دارد ) گفت « من عقيده ام را ميگويم ». گفتم نگو. دوباره
'رفتيم گفت « طنزنويس بزرگ! »

ضيا اين مصاحبه را يکبار يواشکي پخش کرد. يعني روزي که زياد پوشش ماهواره اي نداشت.
چرا که متن مصاحبه نشان ميداد اين آدمي که سايز ديگران را مشخص ميکند و نمره ميدهد خودش
چه اندازه است. اگر آن مصاحبه را نديده باشيد هم ، اندازه اش را از « بزرگترين »ي که آن روز
به من گفت و توهيني که امروز ميکند ميتوانيد محاسبه کنيد! اندازه اش را از چاپلوسي هايش که
عليرضا ميبدي را به عرش اعلا ميبرد و بي حرمتي که امروز به اوميکند ، ميتوان حدس زد.
خيلي اتفاقات بعد از رفتن ميبدي در تلويزيون ضيا افتاد. ميبدي زير بار خيلي چيزها نميرفت. بيخود
نيست که حافظ فرموده:

آنها که خاک را به نظر کيميا کنند با ميبدي اگر نشود با ضيا کنند !

ضمناً شايعاتي مبني بر اينکه « سيا » به ضيا پول ميدهد يا جمهوري اسلامي آدم فرستاده که با
او مذاکره کنند ، اينها را ميدانم که خود آقاضيا درست ميکند و پخش ميکند که خودش را گنده کند.
( تکذيب ميکند تا شايع شود! ) در حاليکه سيا و جمهوري اسلامي از عليرضا نوري زاده حقيرتر
به کسي نواله نميدهند.

باز من وقتم را تلف کردم. وقت شما را هم. ببخشيد. اميدوارم تکرار نشود.
===========================

مهنازخانم حميدي که قبلاً ذکر خيرش را داشتيم در تأئيد آنچه راجع به او و اسماعيل خوئي نوشتيم،
دو صفحه نوشته ي چاپ شده اش در يکي از نشريات را که مچ اسماعيل خوئي را گرفته و او را
رسوا کرده براي ما فرستاد. نوشته اش گرچه مستدل و با شواهد کافي است ولي جايش در اينجا
نيست. فکر نميکنم خوانندگان اين سايت کمترين کنجکاوي راجع به سرقت هاي ادبي اسماعيل خوئي
و دلال مسلکي اش در رابطه با فلان خانمي که اسمش را نميآوريم داشته باشند. ولش ميکنيم.

راجع به اراذل و اوباشي که کانون نويسندگان در تبعيد را تيول خودشان کرده بودند نوشتيم ولي
هيچ جوابي حتي از جواد طالعي نيامد. ما آن مطالب را صرفاً براي اين نوشتيم که ببينيم چقدر قابليم
که جواب بدهند. معلوم شد هيچ ما را قابل جواب نميدانند وگرنه اينطوري نيست که خفقان مرگ
گرفته باشند اين خودفروش ها و کانون فروش هائي که سرشان را به جاي اينکه زير برف کنند ،
توي پرزيدنت خاتمي فرو کرده بودند.
000000000000000000000000000000000000000000000000000

اين سروده در کتاب « آيه هاي ايراني » آمده و قولش را اينجا داده بودم. بفرمائيد:

بگذر از ني

بگذر از ني من حکايت ميکنم
وز جدايي ها شکايت ميکنم

ناله هاي ني از آن ني زن است
ناله هاي من همه مال من است

شرحه شرحه سينه ميخواهي اگر
من خودم دارم مرو جاي دگر

اين منم که رشته هايم پنبه شد
جمعه هايم ناگهان يکشنبه شد

چند ساعت ساعتم افتاد عقب
پاک قاطي شد سحر با نيمه شب

يکشبه انگار بگرفتم مرض
صبح فردايش زبانم شد عوض

آن سلام نازنينم شد هلو
وآنچه گندم کاشتم روييد جو

پاي تا سر شد وجودم فوت و هِد
آب من واتر شد و نانم بِرِد

واي من حتي پنيرم چيز شد
است و هستم ناگهاني ايز شد

من که با آن لهجه و آن فارسي
آنچنان خو کرده بودم سال سي

من که بودم آنهمه حاضر جواب
من که بودم نکته ها را فوت آب

من که با شيرين زباني هاي خويش
کار خود در هر کجا بردم به پيش

آخر عمري چو طفلي تازه سال
از سخن افتاده بودم لال لال

کم کمک گاهي هلو گاهي يپليز
نطق کردم خرده خرده ريز ريز

در گرامر همچنان سر در گمم
مثل شاگرد کلاس دومم

گاه گودمورنينگ من جاي سلام
از سحر تا نيمه شب دارد دوام

بگذر از ني من حکايت ميکنم
وز جدايي ها شکايت ميکنم

ني کجا اين نکته ها آموخته
ني کجا داند نيستان سوخته

ني کجا از فتنه هاي غرب و شرق
داغ بر دل دارد و آتش به فرق

بشنو از من بهترين راوي منم
راست خواهي هم ني و هم ني زنم

سوختند آنها نيستان مرا
زير و رو کردند ايران مرا

من چه بد کردم که بستم کوله بار
کردم از شهر و ديار خود فرار

کاش ميماندم در آن محنت سرا
تا بسوزانند در آتش مرا

تا بسوزانندم و خاکسترم
درهم آميزد به خاک کشورم

ديدي آخر هرچه رشتم پنبه شد
جمعه هايم عاقبت يکشنبه شد
00000000000000000000000000

روز و روزگارتان خوش. عيدتان مبارک.
از ايميل هاي شادباش متشکرم. کاش ميتوانستم همه ي ايميل ها را باز کنم و پاسخ بدهم.
همين جا سپاس از همه تان . با بوسه هاي نوروزي و عشق بهاري.


--------

 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!
ايميل هادي خرسندي hadikhorsandi@aol.com ايميل‌هاي بخشنامه‌اي و گروهي باز نميشود.
نشاني پستي ما
ASGHAR AGHA
P.O.BOX 2019
LONDON NW10 - 7DW -
UK
 October 2008 [17]
 September 2008 [17]
 August 2008 [26]
 July 2008 [23]
 June 2008 [5]
 May 2008 [9]
 April 2008 [23]
 March 2008 [5]
 February 2008 [11]
 January 2008 [27]
 December 2007 [18]
 October 2007 [5]
 September 2007 [10]
 August 2007 [12]
 July 2007 [19]
 June 2007 [17]
 May 2007 [6]
 April 2007 [8]
 March 2007 [24]
 February 2007 [10]
 January 2007 [26]
 December 2006 [27]
 November 2006 [14]
 October 2006 [44]
 September 2006 [9]
 August 2006 [12]
 July 2006 [22]
 June 2006 [11]
 May 2006 [5]
 April 2006 [4]
 March 2006 [1]
 February 2006 [17]
 January 2006 [18]
 December 2005 [11]
 November 2005 [1]
 October 2005 [4]
 September 2005 [22]
 August 2005 [27]
 July 2005 [10]
 June 2005 [8]
 May 2005 [14]
 April 2005 [3]
 March 2005 [10]
 February 2005 [12]
 January 2005 [14]
 December 2004 [7]
 November 2004 [3]
 October 2004 [2]
 September 2004 [4]
 August 2004 [5]
 July 2004 [7]
 June 2004 [9]
 May 2004 [3]
 April 2004 [3]
 March 2004 [6]
 February 2004 [8]
 January 2004 [20]
 December 2003 [7]
 November 2003 [2]
 October 2003 [2]
 September 2003 [4]
 August 2003 [11]
 July 2003 [28]
 June 2003 [13]
 May 2003 [2]
 April 2003 [8]
 March 2003 [6]
 February 2003 [6]
 January 2003 [5]
 December 2002 [9]
 November 2002 [12]
 October 2002 [5]
هادي در ...
حاشيه
::  تاکنون 835 مطلب در اين سايت منتشر شده است.
::  نسخه ايکس ام ال اين سايت را در اينجا مشاهده نماييد.
::  اين سايت توسط برنامه موويبل تايپ 3.33 طراحي و اجرا شده است.
::  کليه حقوق اين سايت بر اساس امتياز Creative Commons  متعلق به هادي خرسندي است.