به نام رضا پهلوي در خدمت قاضي مرتضوي!
شنبه عصری خانم فرنوش رام تلفن زد. گوینده و برنامه ساز یکهتاز رادیواسرائیل با همان صدای پرعشوهاش که پیش از رونق اینترنت و ماهواره، با فکس و پيامگير از سراسر ايران برايش پيام عاشقانه ميرسيد.. (اطلاعات من مال آن موقع است.)
عشق دورا-دور به گویندگان رادیو و تلویزیون از
شنبه عصری خانم فرنوش رام تلفن زد. گوینده و برنامه ساز یکهتاز رادیواسرائیل با همان صدای پرعشوهاش که پیش از رونق اینترنت و ماهواره، فکس و پیامتلفنی زیاد از اقصا نقاط ایران برایش میآمد. (اطلاعات من مال آن موقع است.)
عشق دورا-دور به گویندگان رادیو و تلویزیون از عوارض تکنولژی رسانهای است و در انگلستان حداقل دو قتل عاشقانه در این سالها که من اینجا بودم رویداده است. شاید قتل جان لنون بیتل را هم میتوان در این ردهبندی جا داد.
آخرین بار که با فرنوش خانم صحبت کردم نزدیک به یک سال پیش بود. زنگ زده بودم به دعوا، اما چون ترسیدم کارم با دعوا پیش نرود، غیظم را فرو خوردم و به خوش و بش رفتم جلو! (انگلیسی شدیم رفت!)
مرد جوانی را داشتند از انگلستان دیپورت میکردند. یعنی اخراج و بازگرداندن به همانجا که آمده بوده. هرچه زدیم و خواستیم ثابت کنیم که جانش در خطر خواهد بود، حرفمان به جائی نرسید. از هرچه آشنائی بود استفاده کردم. رو انداختم به بارونس هاله افشار عضو ايراني مجلس اعيان بريتانيا و یک آدم مهم تر از او، اما برای هرکاری دیر بود و جوانک چون با ویزای تحصیلی آمده بود و بعد "کیس" عوض کرده بود، قاضی همان اول ردش کرده بود و بعد از چند بار که از بازداشتگاه درش آوردیم، اینبار پروازش را معین کرده بودند و روز فرستادنش مشخص بود که رفتیم به دلداریش در بازداشتگاه و دلهره داشتیم برای ایران رفتنش. این مصیبت کم نبود که تیر خلاصش را هم رادیو اسرائیل زد و روز قبل از پروازش در برنامهی فارسی رادیو اسرائیل خانم فرنوش رام اسم و رسم طرف را اعلام کرد که چنین شخصی را دارند میفرستند به ایران و جانش در خطر است و ایرانیان مقیم لندن و برایتون و منچستر امروز در مقابل بازداشتگاهش تظاهرات کردند!!
ما را میگی! کدام تظاهرات؟ کدام ایرانیان؟ ما که دوتا و نصفی بیشتر نبودیم و تظاهراتی هم نکردیم. زنگ زدم که خانم جان شما چرا آدمها را به کشتن میدهید؟ این خبر چی بود؟ این حرف یعنی چه؟ گفت: از لندن به ما خبر دادهاند و ما برای نجاتش این کار را کردیم. کی خبر داده خانم جان؟ ... خلاصه.
معلوممان شد که جوانک دیپورتی از روی استیصال و پنهان از ما با یک گروه سلطنتطلب در آلمان تماس گرفته بوده و از آنها کمک خواسته بوده و آنها هم شخصی را در لندن به او معرفی کرده بودهاند و او هم گفته من از دفتر رضا پهلوی برایت نامه میگیرم و کارت را درست میکنم. نمیدانم تیغش هم زده بودند یا نه؟ اما یارو (یارو که میگویم برای اینکه اولاً اسم نحسش دم دستم نیست، ثانیاً اگر اسمش را هم پیدا کنم، همان یارو است) بله، یارو هم تنها کاری که کرده یک روز قبل از دیپورت ِ طرف، این خبر جعلی را به رادیو اسرائیل داده.
تلفنش را گیر آوردم و زنگ بهش زدم که شماها شرف ندارید؟ (و یک مقدار طیبات دیگر!) مردک مثل موش گفت هرچه میخواهی بگو ولی من از رضا پهلوی برایش نامه گرفتهام و الان نامهی اعلیحضرت دست این جوانک است. گفتم کدام تظاهرات؟ کجا ایرانیان برایتون و منچستر و لندن در مقابل بازداشتگاه تظاهرات کردند؟ با وقاحت تمام گفت ما سه نفر بودیم، هرکدام از یک شهر آمده بودیم و از طرف شاهزاده رضا تظاهرت کردیم. گفتم شما گه خوردید با .... ! (ببخشید)
با پریشانی شروع کردیم این در و آن در زدن و این و آن را دیدن که حالا دیگر حتماً جان طرف در خطر است. اقلاً به ایران نفرستیدش.
خوشبختانه توانستیم در آن تنگی وقت طرف را راهی یک کشور اروپائی کنیم. کشوری که موقع آمدن به انگلستان، در آنجا هواپیما عوض کرده بود.
آن روز از خانم فرنوش رام خواستم خبر روز قبل را یکجوری تکذیب کنند و ایشان با حسن نیت تمام قبول کرد. اما بعد که قرار شد به کشور دیگر بفرستندش، موضوع تکذیب هم منتفی شد.
با پوزش از خوانندگان عزیز که من آخر شبی اینجور دوباره از کوره در رفتم و قلم اندکی به ناهنجاری رفت. اگر دستم به طرف رسیده بود که سه ماه زندانم روی شاخش بود!
بگمانم اگر تشکیلات آقای رضا پهلوی بخواهد قضیه را پی بگیرد، پیدا کردن عوامل ماجرا برایشان سخت نباشد، اما من اطلاعات بیشتری نخواهم داد. اگر هم توضیحی غیر از "دفتر شاهزاده هیچگونه اطلاعی در این مورد ندارد" بفرستند، مطابق قانون خودم، اینجا میگذارمش.
اما اینها از طرف شاهزاده (یا اعلیحضرتشان) کمک به آبروی جمهوری اسلامی میکنند که ثابت میکنند امثال قاضی مرتضوی و سردار رادان، اینطرف هم هستند که آدمفروشی میکنند و افراد را زنده زنده تحویل همتاهاشان در آن سوي مرز ميدهند.
دیروز فرنوش خانم زنگ زده بود که میخواهند پنجاهمین سال کار مطبوعاتی آقای منشه امیر رئیس بخش فارسی رادیو اسرائیل را در لسآنجلس جشن بگیرند. از من میخواست مطلبی را که راجع به رادیو اسرائیل در روزنامهی "اصغرآقا" نوشته بودم بهشان بدهم! گفتم ای بابا خانم جان، از روزگار قبل از اینترنت چیزی مخواه که نه آرشیوی هست و نه امکان جستجوئی. این مطلب هم مال زمان زنده بودن آیتالله خمینی بود که یک چیز گنگی یادم میآید که آیتالله منتظری رفته بود پیش امام و میگفت حالا که همه رادیو اسرائیل گوش میدهند، خوب است که ما هم خودمان یک رادیو اسرائیل درست کنیم!
پیش از ماهواره و اینترنت، بخش فارسی رادیو اسرائیل مورد مراجعهی روزانهی بسیاری از ایرانیان در داخل و خارج بود. یک زمانی تنها منبع خبری فارسی بود. اواخری کمتر شاعر و نویسندهای در خارج کشور بود که مرتب یا گه و گاه برنامهای یا مصاحبهای در رادیو اسرائیل نداشت. تنها از این دریچه بود که صدای آدم (آنهم با صدای خودش!) به داخل ایران میرسید. من خودم برنامهی هفتگی منظم داشتم چند صباحی. ده پانزده دقیقهای قبلاً تلفنی ضبط میکردند. انصاف را که هیچ سانسوری ندیدم. خانم فرنوش و آقای منشه دمکراتمنشی قابل احترام داشتند. فقط یکی دو بار آقای منشه امیر بعد از پخش برنامه زنگ زد و گلایه کرد که شما از رادیوی ما به خودمان فحش میدهی! یک گلایهی دیگرش هم دقیقاً یادم هست: "مثلاً میگویند شما وقتی خبر میدهی که در طبقهی بالای اتوبوسی در لندن یک جوان عرب به یک اسرائیلی حمله کرد و او را مضروب کرد، هیچ تأسفی در بیانت نیست!". من اینجا را انصافاً شرمنده شدم اما گردن نگرفتم. هنوز هم گردن نمیگیرم، اما قبول میکنم که اگر زورگوئی اسرائیل به فلسطین نبود، اگر لجبازی فاجعهساز بعضی رهبران اسرائیل نبود، من هیچ مشکلی با یکی از پیشرفتهترین کشورهای دنیا نمیداشتم و لحن من در حرف زدن از اسرائیل بیاختیار تغییر میکرد.
همین پریروز بولدوزرهای اسرائیلی خانه فلسطینیها را در بیتالمقدس اشغالی خراب کردند. من با آن فلسطینیها همدردی میکنم همانطور که با اسرائیلیهائی که از ترس انتحاریهای بیکلهی و دستآموز عرب، با دلهره سوار اتوبوسهای شهری میشوند. رئیس شرکت اتوبوسرانی اسرائیل چه درست گفته بود که اگر دیدید یک جوان عربی میخواهد بدون بلیت سوار اتوبوس شود مطمئن باشید که او انتحاری است! (هاهاها!)
من یک سرودهای دارم گمش کردم. یک آقای خوشذوقی به نام بهروز جباری در کانادا آن را دارد گیرش نمیارم. چندین سال پیش یک خبری بود که یک اسرائیلی و یک فلسطینی مبادلهی کلیه کرده بودند با هم و من در شعرم به آنها گفته بودم حالا میتوانید با هم دوست باشید و به اختلافات فیمابین راحت بشاشید!
به فرنوش عزیز و آقای امیر شادباش میگویم جشن نیمقرن روزنامهنگاری "منوچهر ساچمهچی" در کیهان سابق و منشه امیر، در رادیو اسرائیل.